قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4785
تاريخ الفي ( فارسى )
حكومت سلطانيه را به رانشاه سنجرى . « 1 » چون از معاودت صاحبقران آگاه شد ، سلطانيه را گذاشته به ماوراء النهر رفت و قبل از رسيدن قرانظام و محمد دوايى ، شاه على شبلى و احمد قرايى در تبريز جمع شدند و شبلى ، احمد قزل را كشت و قرانظام نزد شبلى آمد و به اتفاق محمد دوايى را گرفتند و تبريز بر ايشان قرار گرفت . و چون قريب به دو ماه بگذشت ، جوهر خادم ، حاكم النجق لشكرى به تبريز فرستاد و شبلى در نواحى هرند با ايشان جنگ كرده فتح كرد و به تبريز معاودت نمود و آغاز ظلم كرد و قحط عظيم شد و قريب به صد هزار كس از گرسنگى هلاك شدند و اراجيف آمدن سلطان احمد از بغداد در ميان تبريزيان افتاد . شبلى از شهر بيرون رفت و چون آن خبر دروغ بود ، در سهند ييلاق كرد . و قرا محمد تركمان را تبريزيان - كه از ظلم شبلى به جان آمده بودند - طلبيدند و او متوجه آنجا شد . در هشت روز با شبلى جنگ كرد و مردانگى بسيار كرد ، اما چون اجلش رسيده بود ، گرفتار شده به قتل آمد و شاه على در صورت درويشان بگريخت و تركمانان چند روز در شهر بودند و [ 483 ب ] قرانظام را حكومت تبريز دادند و محمد دوايى را با خود بردند و خواجه جوهر ، قرانظام را از تبريز بيرون كرد و محمود خلخالى ، خواجه جوهر را از آنجا اخراج نمود و عمر قزوينى را حاكم كرد . او با تبريزيان نيكو معاش كرد و تبريز را آبادان كرد . و در اين سال ( 790 ) حاكم مصر لشكر به سيواس كشيده و ايشان به جنگ بيرون آمدند و شكست يافتند و حصارى شدند و بعد از آن لشكر مصر بهواسطهء قحطى از پاى قلعه برخاستند و مردم قلعه تعاقب نموده كار بر مصريان تنگ شد . و يلبغا « 2 » ناصرى ، حاكم حلب در كمين توقّف كرد ، چون مردم قلعه از وى بگذشتند از عقب بيرون آمده ايشان را شكست فاحش داد و لشكر مصر به سلامت بازگشتند و ملك ظاهر ايشان را نوازش كرد . و هم در اين سال خبر به مصر رسيد كه امير الطنبغا « 3 » چوپانى ، نايب شام كه از امراى معتبر بود ارادهء ياغيگرى دارد و طرنطاى را كه از امراى بزرگ شام است به چوب تأديب كرده و اكثر اوقات امراى آن طرف را خدمت مىفرمايد . اين سخن به گوش يلبغا رسيده به ملك ظاهر عرضه داشت كه « رخصت مصر عنايت شود كه بدگمانى مردم را جز اين علاجى ندارد » و حكم طلب او رفت و خلق را گمان بود كه او نخواهد آمد . اما چون نوشته به يلبغا رسيد و او بدى در دل نداشت با چند كس از خواص خود به مصر روان شد . [ ملك ] ظاهر بىمروت
--> ( 1 ) . چنين نامى در منابع از جمله ظفرنامهء شامى ، ظفرنامهء يزدى و روضة الصفا ديده نشد . ( 2 ) . متن : تبيعا ( 3 ) . متن : تبيعا .